
سلام به همه دوستهای عزیزم ممنونم که این مدت به من سر زدید اما متاسفانه برام مشکلی به وجوداومده که نمیتونم بیام دیگه برام دعا کنید همین وحلالم کنید
نوشته شده توسط پری در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 13:33 موضوع | لینک ثابت
من پري كوچك غمگيني را مي شناسم
كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازدآرام آرام
پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحر گاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد
نوشته شده توسط پری در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط پری در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 8:52 موضوع | لینک ثابت
قاصدک غم دارم غم آوارگی و دربدری غم تنهایی و خونین جگری قاصدک وای به من ! همه از خویش مرا میرانند همه دیوانه و دیوانهترم میخوانند مادر من غمهاست مهد و گهوارهی من ماتمهاست قاصدک دریابم ! روحم عصیانزده و طوفانی است آسمان نگهم بارانی است قاصدک غم دارم ! غم به اندازهی سنگینی عالم دارم قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی و به تنهایی خود در هوسی عیسایی و به عیسایی خود منتظر معجزهای غوغایی قاصدک حال گریزش دارم میگریزم به جهانی که در آن مستی نیست پستی و مستی و بدمستی نیست میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست شاید آن نیز فقط یک رویاست ..

نوشته شده توسط پری در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت
من از این فاصله ها-فاصله ها دلگیرم
بی تو این جا چه غریبانه شبی می میرم
دل من با همه ی آدمکانی که به دنبال تواند
قهر می گردد و من با خود خود درگیرم
دیرسالیست که می خواهم از این جا بروم
ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم
مثل این است که من با همه ی هق هق خود
روی سجاده ی احساس تو جان می گیرم
ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد و من
در الفبای زمان خسته ی این تقدیرم
نوشته شده توسط پری در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستای خوبم امیدم سال نو رو به همه تبریک بگم امیدوارم
که سال جدید سال خوبی باشه برای همه وهمه کینه هارو کنار بزاریم
پنجره های دوستی رو باز کنیم شاید که ازاین پنجره ها پروانه های
خوشبختی بیاندداخل به امید موفقیت روز افزون شما
نوشته شده توسط پری در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 9:29 موضوع | لینک ثابت
دلم گرفته از تکرار
از روزهایی که
بی هیچ شب شدند
و شب هایی که
در کوچه پس کو چه های صبح
سر به خاک ساییدند
دلم گرفته از ازدحام غریبه ها
از او که نمی شنود
از او که لهجه ی شیرین نگاه را
هرگز نفهمید و رفت
دلم گرفته
نه از نبودن او
که از ماندن خود
من از سایه ی بی قرار خودم خسته ام
نوشته شده توسط پری در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 10:12 موضوع | لینک ثابت
در این تنهایی برایم
از دیروز بگو
دیروزی که ساختیم
وامروزی که آن را ویران کردیم
با رفتنت همه چیز را نابود کردی
حال من مرده ای هستم
که برای راضی نگه داشتن دیگران
زندگی می کنم
وبرای خاموش بودنم دلیلی جزء دوری تو ندارم
امروز من خالی از زندگی کردن است
و
دیروزم پر است از جای چشمان تو ..........
وتو اما چقدر زود مرا فراموش کردی
وبی بهانه مرا تنها گذاشتی .......
نوشته شده توسط پری در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 11:8 موضوع | لینک ثابت
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
وسعت تنهائيم را حس نکرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نکرد
در هجوم لحظه هاي بي کسي
درد بي کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نکرد
نوشته شده توسط پری در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 13:20 موضوع | لینک ثابت
من دیگر از دوستانم هیچ انتظاری ندارم
از دست خنجر به دستان، امید یاری ندارم
وقتی شكسته دلم را در زیر پای تو دیدم
دانستم اینجا هم ای دل چشم انتظاری ندارم
فردا تمام دلم را در كوچه جا می گذارم
با این دل و این همه تیر، قول و قراری ندارم
وقتی همه هستیم را در كوچه جا می گذارم
با این رفیقان نامرد، شرمنده! كاری ندارم
با این همه ای رفیقان وقتی كه مُردم بیایید
غیر از شماها كه دیگر میراث خواری ندارم
در كوله بارم غم و غم ، در دفترم شعركی چند
من جز همین ها عزیزان; دار و نداری ندارم
نوشته شده توسط پری در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام به همه عزيزاني كه لطف مي كنند و ازوبلاگ م ديدن مي كندخيلي خوشحالم كه دوستهاي خوبي تو چت رنگي وتك ستاره پيدا كردم وبراي همه ارزوي موفقيت مي كنم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY